ساقی کوثر

وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ (مائده/56)
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

داستان آموزنده

01 دی 1398 توسط گل عفاف

? داستان آموزنده ?

« داستان حضرت عيسی عليه السلام و مرد حريص »

? (حضرت عيسي ) عليه السلام به همراهي مردي سياحت مي كرد ، پس از مدتي راه رفتن گرسنه شدند و به دهكده اي رسيدند . عيسي عليه السلام به آن مرد گفت : برو ناني تهيه كن و خود مشغول نماز شد . آن مرد رفت و سه عدد نان تهيه كرد و بازگشت ، اما مقداري صبر كرد تا نماز عيسي عليه السلام پايان پذيرد . چون نماز طول كشيد يك دانه نان را خورد . حضرت عيسي عليه السلام سوال كرد نان سه عدد بوده ؟ گفت : نه همين دو عدد بوده است .

? مقداري بعد از غذا راه پيمودند و به دسته آهويي برخوردند ، عيسي عليه السلام يكي از آهوان را نزد خود خواند و آن را ذبح كرده و خوردند . بعد از خوردن عيسي فرمود : به اذن خدا اي آهو حركت كن ، آهو زنده شد و حركت كرد . آن مرد در شگفت شد و سبحان الله گفت : عيسي عليه السلام فرمود : ترا سوگند مي دهم به حق آن كسي كه اين نشانه قدرت را براي تو آشكار كرد بگو نان سوم چه شد ؟ گفت : دو عدد بيشتر نبوده است !

? دو مرتبه به راه افتادند و نزديك دهكده بزرگي رسيدند و به سه خشت طلا كه افتاده بود برخورد كردند . آن مرد گفت : اينجا ثروت زيادي است ! فرمود : آري يك خشت از تو ، يكي از من ، خشت سوم را اختصاص مي دهم به كسي كه نان سوم را برداشته ، آن مرد حريص گفت : من نان سومي را خوردم . عيسي عليه السلام از او جدا گرديد و فرمود : هر سه خشت طلا مال تو باشد .

? آن مرد كنار خشت طلا نشسته بود و به فكر استفاده و بردن آنها بود كه سه نفر از آنها عبور نمودند و او را با خشت طلا ديدند . همسفر عيسي را كشته و طلاها را برداشتند ، چون گرسنه بودند قرار بر اين گذاشتند يكي از آن سه نفر از دهكده مجاور ناني تهيه كند تا بخورند . شخصي كه براي آن آوردن رفت با خود گفت : نان ها را مسموم كنم ، تا آن دو نفر رفيقش پس از خوردن بميرند و طلاها را تصاحب كند . آن دو نفر هم عهد شدند كه رفيق خود را پس از برگشتن بكشند و خشت طلا را بين خود تقسيم كنند . هنگامي كه نان را آورد آن دو نفر او را كشته و خود با خاطري آسوده به خوردن نانها مشغول شدند .

? چيزي نگذشت كه آنها بر اثر مسموم بودن نان مردند . حضرت عيسي عليه السلام در مراجعت چهار نفر را بر سر همان سه خشت طلا مرده ديد و فرمود : (اين طور دنيا با اهلش رفتار مي كند . )

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: داستانهای عبرت آموز لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

ساقی کوثر

وبلاگ فرهنگی،سیاسی، اجتماعی
  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ثقلین
    • مناسبت
  • خیر کثیر
  • فضای مجازی از دیدگاه مقام معظم رهبری
  • دعا برای سلامتی امام زمان عج
  • جمعه های انتظار
  • حدیث روز
  • فضای مجازی
  • دعا و زیارات ایام هفته
  • درس اخلاق
  • کلام رهبر
  • عمومی
  • بصیرت افزایی و روشنگری
  • اخلاقی - تربیتی
  • داستانهای عبرت آموز
  • کلیپ های تکان دهنده
  • یادداشت های خودم
  • یادیارن شهید
  • احکام
  • زنگ تفریح
  • نهج البلاغه
  • صحیفه سجادیه

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس